دیگر مرا

 

دیگر مرا به معجزه دعوت نمیکنی 
با من ز درد حادثه صحبت نمیکنی 
دیریست پشت پنجره مانده م که رد شوی 
اما تو مدتی ست اجابت نمی کنی 
قولی که داده ای به من از یاد برده ای 
گفتی ز باغ پنجره هجرت نمی کنی 
بیمار عشق توست پرستوی روح من 
از این مریض خسته عیادت نمیکنی 
یکبار از مسیر نگاهم عبور کن 
انقدر دور گشته که فرصت نمیکنی 
گلهای باغ خاطره در حال مردنند 
به یاس های تشنه محبت نمیکنی 
رفتی بدون انکه خداحافظی کنی 
دیگر به قاب پنجره دقت نمیکنی 
امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت 
این سیب را برای چه قسمت نمیکنی 
یعنی من از مقابل چشم تو رفته ام 
این کلبه را دوباره مرمت نمیکنی 
زیبا قرارمان همه جا هر زمان که شد
گرچه تو هیچ وقت رعایت نمیکنی 

قیصر امین پور 

 

/ 0 نظر / 23 بازدید