آن دیگر مغرور

 

سر سبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی؟

افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل

روزی که به سوی تو دویدم ، تو چه کردی؟

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی

من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور ، ولی دست به دامان رقیبان

رسوا شدم و طعنه شنیدم ، تو چه کردی؟

"تنهایی و رسوایی" ، " بی مهری و آزار "

ای عشق ، ببین من چه کشیدم تو چه کردی؟

 فاضل نظری 

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
محکوم

زیبا بود و دلنشین

...

وبلاگت فوق العاده است،واقعا زيباست...

دریا

این رو خیلی دوست دارم.....!