ما چو پیمان با کسی بستیم،


ما چو پیمان با کسی بستیم، دیگر نشکنیم
گر همه زهر است، چون خوردیم ساغر نشکنیم

پیش ما یاقوت یاقوت است و گوهر گوهر است
خوی ما این است، یعنی قدر گوهر نشکنیم

هر متاعی را در این بازار نرخی بسته اند
قند اگر بسیار شد ما نرخ شکر نشکنیم

عیب پوشان هنر بینیم ما طاووس را
پای پوشانیم اما هرگزش پر نشکنیم

ما درخت افکن نه ایم، آنها گروهی دیگرند
با وجود صد تبر، یک شاخ بی بر نشکنیم

به که وحشی را در این سودا نیازاریم دل
بیش از اینش در جراحت نوک نشتر نشکنیم

/ 1 نظر / 9 بازدید