آن دم که با توام

دلم برایت تنگ است ای همه لحظه های من:

 

 

ای آنکه زنده از نفس توست جان من

آن دم که با تو ام، همه عالم ازآن من 

آن دم که با توام، پرم از شعر و از شراب

می ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها

سیمرغ کی رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده ی خورشید بر لبم

زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟

خود خوانده ای به گوش من این، مهربان من

/ 0 نظر / 10 بازدید