شعر زیبای شاهده

با تو میگـویم کمی ای ساز ِ خوش آواز ِ من
از تو میخواهم همی آن راز گوهر ساز، من

پـیـچش ِ مـوی سرت در زیر و بـم های بدن
بـا تـو میخـندم در اوج ِ هـر صدا و ضربه من

من که دارم در هر آن، دستِ نوازش روی تو
از تو میرویـم چـه رنـگـین در ادای نـغـمه من

هـر نـگـاهـت لعل نـابـی بر سر ِ انـگشت تن
بـا تـو مینـوشم سپیدیِ شبِ نشکـفته من

من یکی پیمانِ عشق بسته ام در هر نفس
از تـو میـجویم ره ِ رستن ز ِ غم در سینه من

گاه بانگ ِ بلبل میشوی و روح من پـر میکـشد
با تو میخوانم ترانه همچو سنگ و چشمه من

من به عطر ِ جای پایت میشوم مست و رها
از تو میچینم بهاران، سرخی ِ گل دستـه من

پـا بـه پـایـت میـروم یک دم در آغـوش غـزل
بـا تـو میـرقصم برایت در تـن ِ هـر لحظه من

مـن بـرایـت میـسـرایـم از صـفـای هـر نــدا
از تـو خواهـم جام جاری ِ وفـا ای سازـ من

سـنــتـور مـن، سـنــتـور مـن، سـنــتـور مـن


شاهده. آ

/ 0 نظر / 10 بازدید