تو

 

تو سیبی سرخ بودی تکه تکه ماهی‌ات کردند
به دریا دل زدی و رودها همراهی‌ات کردند


مکافاتِ رفیقِ نیمه‌ی راهت شدن این است
ببینم پیش چشمم، چشم‌هایی راهی‌ات کردند


تو را با سطل از چاه سیاهی در نیاوردند
تو سهم آسمان بودی ، کبوتر چاهی‌ات کردند


بگو هر شاخه سیبی بر سر تو ، سنگ می‌کوبید
بگو بالابلندان ، رحم بر کوتاهی‌ات کردند ؟


تو را باب دل منقار زاغک‌ها در آوردند
سرشتت کوه بود اما مترسک‌ کاهی‌ات کردند 


شیما شاهسواران احمدی

 

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
البرز

سلام خوبی؟ از باغ می برند چراغانیت کنند تا کاج جشنهای زمستانیت کند پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانیت کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانیت کنند یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند ...